کتاب صوتی بزم اهریمن

گوینده: اشکان فتولی
دسته بندی‌ها ,

کتاب صوتی بزم اهریمن اثر حمید اسماعیلوف با صدای اشکان فتولی را از نشر صوتی نیک بشنوید.

تهیه نسخه از پلتفرم های معتبر

معرفی کوتاه کتاب صوتی:

کتاب صوتی بزم اهریمن نوشته‌ی حمید اسماعیلوف داستان نویسنده‌ای است که به دست ماموران حکومتی دستگیر می‌شود و سر از زندان در می آورد، اما حتی با گیر افتادنش در چهاردیواری زندان همچنان به خلق اثری ادبی می‌پردازد. گفتنی است که این رمان سیاسی-تاریخی که شرایط نابه‌سامان ازبکستان را روایت می‌کند، در سال 2019 برنده‌ی جایزه ادبیEBRO  شده است.

 

درباره‌ی موضوع کتاب صوتی:

کتاب صوتی بزم اهریمن بیش از آنکه رمانی سیاسی-تاریخی باشد، اثری ادبی درباره‌ی حافظه، هویت و قدرت روایت است. داستان از دل یکی از تلخ‌ترین دوره‌های سیاسی قرن بیستم آغاز می‌شود و به تدریج مرز میان واقعیت و داستان از بین می‌رود. شخصیت اصلی داستان عبدالله قادری، که با سرکوب، شکنجه و قدرت حاکمیت روبه‌رو شده است با پناه بردن به جهان داستان‌سرایی، تلاش می‌کند بخشی از هویت، گذشته و خاطراتش را حفظ کند. همین روایت درونی، مخاطب را به سفری میان تاریخ، فرهنگ و اسطوره‌های آسیای مرکزی می‌برد. در طول داستان حمید اسماعیلوف نویسنده، شاعر و روزنامه نگار اهل ازبک که در بیشتر آثارش به فرهنگ و تاریخ مردم آسیای مرکزی اختصاص داده شده است، با قلمی توانا به داستان چیره می‌شود و نشان می‌دهد که حکومت‌های استبدادی، تنها آزادی انسان را محدود نمی‌کند، بلکه حافظه و ناخوآگاه جمعی، فرهنگ و حتی شیوه تفکر و روایت تاریخ را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. در این حال، ادبیات به نیرو و ابزاری برای زنده نگه داشتن حقیقت و آزادی خیال انسان بدل می‌شود؛ حقیقت و آزادی‌ای که گاه تنها در دل داستان‌ها بقای خودشان را حفظ می‌کنند. گوش سپردن به روایت تلخ و شیرین کتاب صوتی بزم اهریمن، با گویندگی اشکان فتولی می‌تواند برای آن‌هایی که علاقه‌مند به رمان‌های تاریخی-سیاسی هستند، تجربه‌ی به‌یادماندنی‌ای باشد.

در بخشی از کتاب بزم اهریمن می‌شنویم:

در زندان نمی‌توانی جلوی لگد خوردنت را بگیری. در سال 1926 هم، عبدالله تا سر حد مرگ کتک خورده بود. چیزی که خونش را جوش می‌آورد درد جسمانی نبود بلکه خیانت آدم‌های خودش بود، فامیل‌های خونیِ چشم‌و‌ابرو مشکی که فکر می‌کرد دوستانش هستند و به آن‌ها اعتماد کرده بود. در آن زمان برای حکم مرگش التماس می‌کرد. تحمل آن آسان‌تر از همراهی دوستان چشم‌مشکی‌اش بود. آن موقع خیلی جوان بود. نه به فرزندانش فکر کرده بود و نه به رهبر.

رهبر آن پرتقال‌ها را به بچه‌ها داده بود؟ فردا (مگر الان فردا نبود؟) عبدالله قرار بود بچه‌ها را به کاخ کارگران راه‌آهن، جایی که بزرگترین و بهترین جشن قرار بود در آنجا برگزار شود ببرد تا شاه‌درخت سال نو را ببینند. سال گذشته بچه‌ها از سگ‌های آموزش‌دیده خوششان آمده بود که به سؤال‌ها جواب می‌دادند و به نوبت همدیگر را بر روی سورتمه می‌کشیدند. این بار رهبر آن‌ها را به آنجا می‌برد، و اگر می‌برد به آن‌ها اجازه‌ی ورود می‌دادند؟ ممکن بود به‌خاطر خانواده‌ی یک زندانی بودن از دم در برشان گردانند؟ فکر کردن به این هم قلبش را به درد آورد.

عبدالله روزی از کودکی‌اش را به یاد آورد که برای رفتن به جشن‌های درخت کریسمس، شلواری نو و لباسی ازبکی به تن داشت. سرایدار مدرسه‌ی زبان روسی‌اش دمِ در مدرسه جلویش را گرفت: «حالا دیگه کافر شدی؟» مرد غرغر کرد، چوبش را بلند کرد و محکم به ران عبدالله کوبید. معلم ادبیات که این را دید با سرعت آمد و او را سرزنش کرد: «این جشن میلاد عیسی پسر مریمه، و عیسی هم پیامبر خودتونه!» پای عبدالله خون می‌آمد و شلوار نویش لک شد؛ نهایتاً به‌جای دیدن درخت کریسمس راهی بیمارستان شد. معلم با کالسکه‌ی خودش او را به خانه رساند. روسی که از او در مقابل یک ازبک دفاع کرده بود. نه، بخشش و بدجنسی ربطی به ملیت نداشت.

در ضمن، الان کل کشور توسط یک گرجستانی اداره می‌شد و نتیجه‌اش؟ همه داشتند گوشت همدیگر را می‌خوردند.

محصولات مرتبط

توضیحات تکمیلی

عنوان کتاب

کتاب صوتی بزم اهریمن

گوینده

اشکان فتولی

نویسنده

حمید اسماعیلوف

مترجم

پریسا رحمتی

مدیر محصول

نسیم آقازاده

ناظر تولید

بهار رسولی

ناظر کیفی

بهاران حسن زاده

ناظر ضبط

بهاران حسن زاده

میکس مسترینگ

نگین فرقانیان

ویرایش صوتی

نگین فرقانیان

طراح جلد

مهسا محمدبیدمشکی

زمان

۱۵ساعت و ۳۱دقیقه

استودیو ضبط

نیک

ناشر صوتی

نشر صوتی نیک

ناشر متنی

کتابسرای نیک